تراوشات ذهن بیمار من

دلم می خواد حرف بزنم...

تراوشات ذهن بیمار من

دلم می خواد حرف بزنم...

در میان اشیا

آن‌چه می‌خواهیم
هرگز ساده‌نیست.
درمیان اشیایی حرکت می‌کنیم
که خیال می‌کردیم آن‌ها را می‌خواهیم:
یک چهره، یک اتاق، یک کتاب گشوده
و آن‌ها نام‌های ما را بر خود دارند
حالا آن‌ها ما را می‌خواهند.
اما آن‌چه ما می‌خواهیم
در رویاها ظهور می‌کند، در لباس مبدل.
به عقب برمی‌گردیم
دست‌هایمان را می‌گشاییم
و صبح
دست‌هامان درد می‌کنند.
رویا را به یاد نمی‌آوریم
ولی رویا ما را به یاد دارد
تمام روز آن‌جاست
مثل جانوری آن‌جاست
زیر میز
مثل ستاره‌ها که آن‌جا هستند
حتی در کمال آفتاب 

 

*** 

از خودم تعجب می کنم،‌ از احساساتم، از رفتارم، از افکارم... چقد دلم می خواس کنارش بود... می بینی؟!بازم بازی با ضمایر... حتی جرات خودم بودن رو ندارم... 

امروز دوباره شروع کردم... ولی هنوز خودمو پیدا نکردم... چقدر از دروغ بودنش می ترسم... چقدر از بودن دروغیش می ترسم... چقدر از... کاش ادبیات نمی خوندم... کاش فلسفه دوس نداشتم... کاش... کاش اصن نبودم... 

دارم کاغذ دیواری درست می کنم... تمام آدمایی که ساعتها نشستم و به حرفاشون گوش دادم... حالا رو دیوار اتاقمن... 

کاش مطمئن نبودم که دروغ می گه...!

نظرات 1 + ارسال نظر
حامد دوشنبه 2 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 11:56 ق.ظ

بازم سلام!
دل نوشته ای دیگر
روی کلمه به کلمه نوشته هایتان مکثی می کنم و تاملی به دنبال یافتن دو چیز ۱) احساسی که پشت آن بوده است ۲) راه حلی برای برخی مسائل

بازی با ضمایر-بازی
جرات خودم بودن-اعتماد به نفس
خودمو پیدا نکردم-هویت فردی
از بودنش از دروغ بودنش می ترسم-ترسیدن
مطمئن بودن برای دروغ گفتن یا نبودن-عدم اطمینان

اکنون شما را بیش از پیش می توانم درک کنم.
کمی از محاسن شخصیتی اتان می گویم:
شما دختری خلاق و آراسته. منظبط و کنجکاو. حساس زیبا دوست و زیبا نگر. استوار و قوی .مهربان ومهرورز هستید. این ها همگی حقیقت اند. خصلت های خوبتان را برای این نوشتم که خود را بیشتر باور کنید و بدانید و ببینید که این شمایید دختری صبور و پرطاقت . آرام و مهربان تا باور کنید هویت فردی خود را بیش از پیش. من تنها می خواهم واقعیت های شخصیتی اتان را یادآوری کنم

دختری حساس و درون گرا .هنرمند و خالق و گاهی فردگرا و رویاپرداز

می دانم که بتر از هرکسی خود را می شناسید و این را نیز می دانم که از نصیحت بیزار! صحبت هایی را که می خواهم بگویم را از دیدگاه یک دوست که دوستش را دوست دارد و می خواهد چند کلامی را با او خالصانه صحبت کند بپذیرید


آگاه باشیم که احساس همیشه واقعی نیست. به طور کلی احساسات می تونند هم قوی باشن و هم اطلاعات مهمی راجع به درون انسان به ما بدهن اما همیشه اطلاعات درستی از انگیزه ها و زیربناهای رفتاری نمی دن

نواسانات عاطفی و ناهنجاری های احساسی ما گویای آن چه که در درون خودمون حس می کنیم نیستند و پیام های قلب ما را بیان نمی کنن چون خصوصیات واقعی و نتایج قلبی همیشه آرام و لطیف اند. باید بدونیم و آگاه باشیم که ناهنجاری های احساسی اجازه نمی دن تجربیات زندگی به طور واقعی و عمیق در ما اثر بگذارن متاسفانه این نوسانات عاطفی به نظر نشان دهنده اینه که ما از احساسات خود و بررسی عمیق آن چه که در محیط مشاهده مییشه می ترسیم

باید خویشتن رویایی رو که با حقایق زندگی هماهنگی نداره تشخیص بدیم. داشتن هدف های خلاق و نوین بسیار عالیه ولی به تعویق انداختن اهداف زندگی صرفا برای اینکه نبوغ ما رو نشان نمی دن و یا اینکه فاقد ابزار لازم برای اجرای آن هستیم یک نوع خود گول زدنه. به همین روال باید یاد بگیریم که استعداد های واقعی خود مون رو بپذیریم نه اینکه اون ها را به خاطر اینکه استعدادهای نوع دیگه که به نظر زیباتر و با ارزش ترند رد کنیم این یک نوع شکسته چون با رویاژردازی از عملی کردن استعدادهای واقعی خودمون جلوگیری کردیم

و یه سری چیزای دیگه که راستشو بخواید خسته شدم ایشالا بدن میگه!!!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد